برای بهنام محمودی و دایره گمشده

زمانه را می بینی... !روزگاری که حالا برایم دور دور دور به یاد می آید در همین شهر خاکستری به شب نشسته، ما ۴ نفر بودیم که رویاهامان،اندوه هامان،شادی هامان و ... چرا سخن به درازا بکشانم؛زندگی مان در هم خلاصه می شد.رفاقتی به همین سادگی و از آن جنس هایی که امروز یاد کردنش با آه و حسرت نگاه همراه است.
بهنام محمودی یکی از ربع دایره رفاقت گمشده ی ماست.
"یک -چهارم" جسور و حساس ،اما امید بخش و لطیف دایره فراموشی ها ،اینک در بیمارستانی در گوشه ای از این شهر "پر مرض" با بیماری می جنگد.می دانم که پیروز می شود .چون بهنامی که من می شناختم از سه ربع دیگر ،بیشتر زندگی را ارج می شناخت.پیروز می شود ، چون هنوز رویاهای مشترک ما محقق نشده است.
پیروز می شود چون دایره خسته از هم پاشیده آن قدر شکست خورده است که حقش این پیروزی باشد.
پیروز می شود چون فردا که آفتاب از سر قله سیاهی بر تن یخ زده شهر ناخن زند به او و رویاهایش نیاز است.
به خاطر همه ی این ها بهنام می ماند.

سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
۱۱:۴۲:۲۷

نظر بدهید:

نام:
ایمیل:
صفحه شخصی:
Copyright © ۲۰۰۸ HosseinTaheri.com - All rights reserved
E-mail : info@HosseinTaheri.com