وبلاگ
يكشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
هفدهم مرداد و آن هایی که دیگر نمی نویسند

نمی دانم اسمش را نوستالژی بگذارم یا سرباز کردن زخمی کهنه اما شیرین!
هفدهم مرداد ماه ها برای من و نسلی که دیری است که در جوانی،  پیر و موهای حافظه اش در چاردیواری های تحریریه (چه لوکیشن رویایی خاطره انگیزی) سپید فام شده است یک یادبود ساده نیست؛ بلکه سالروز مرگ یک رویای بزرگ است.
با آن که هر کداممان (از آن نسل که می خواست دست به آفتاب بساید) به بیراهه های معیشت طلبی گریخته ایم اما هنوز که هنوز است رخت سیاه مرگ آرزوی مشترکمان هفدهم های مرداد هر سال بر تنمان است؛رویای روزنامه نگار شدن و از آن بزرگ تر روزنامه نگار ماندن.
آن سال های شیرین طولانی هر کدام از ما درخت بارور آرزوهای نورسی بودیم.تحریریه ارض مقدسمان بود و اصول حرفه ای دفتر آسمانی مان.طوفان ها کم نبودند اما آسمان ما آفتابی هم داشت و ورد زبانمان آن که :
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم/نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چشمانمان خواب را نمی شناخت و شب های صفحه بندی برایمان چونان شب نشینی هایی رویایی زیبا بود.تولد هر شماره سرریز انرژی پایان ناپذیرمان بود گویا پیوسته آبستن آرزوی روزنامه نگار ماندنمان بودیم و تنها زایش بود که فارغمان می کرد.
از آن روزها دیری گذشته است.اینک هر کدام از ما خویشتن را به آرزوهای اجباری سرگرم ساخته ایم.اول آفتاب را از ما گرفتند و آخر هم ،آرزویمان را .
شب های تحریریه،شمیم نشریه تازه از چاپخانه آمده، لذت پروراندن نوزاد سوژه و ... جایش را به پیچ و خم  ذهن فرسای این کارخانه و آن اداره و ... داد...این چنین ساده و تلخ !!
این ها را از ما گرفتند و پس از آن "ما" را از "هم" و این گونه بود که آرزویی بزرگ جوانمرگ شد.
هفدهم های مرداد این سال هایی که  "ما "دیگر نمی نویسیم به این می اندیشم که آیا معجزه دست مرگ را می گیرد و ما دوباره روزنامه نگار خواهیم شد...آیا روزنامه نگار خواهیم ماند؟!!

 

*این یادداشت کوتاه و از سر تعجیل،تقدیم می شود به : بهنام محمودی،حمید مافی و حسن حسن زاده و آن هایی که اینک نمی نویسند اما آرزوی بزرگ روزنامه نگار بودن برایشان زنده است.
يكشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
پایان ماموریت ناتمام در خانه مطبوعات


فعالیت من در اولین دوره خانه مطبوعات استان به عنوان عضو شورای مرکزی در شهریور ماه سال گذشته و یا به زعم برخی دوستان در دی ماه سالی که گذشت ( و یا بر اساس برداشتی جدید از اساسنامه در روز برگزاری انتخابات مرحله ی دوم) به پایان رسید!!
در صدد قضاوت عملکرد دیگر اعضا و همکاران محترم شورای مرکزی نیستم اما شخصا ًرضایتی  از عملکرد خودم در دوره ای که گذشت ندارم.شایسته است سپاس خود را نسبت به آن یکصد دوست و همراه شفیقی که آرایشان را هدیه ی من کردند با عشق و قدردانی اعلام دارم و امیدوارم پوزش مرا به خاطر آن که نماینده شایسته ای برای این شایستگان نبودم بپذیرند.
البته زان یاران دلنوازم شکری همراه با شکایت دارم که چرا آرای باارزششان را قدر ننهادند و مرا به خاطر برخی کوتاهی ها ملامت نکردند.چرا با وجود آن که حضور اعضای خانه مطبوعات و خبرنگاران در جلسات علنی ممکن بود، زیارت آنان در طول این یکی – دو ساله ممکن نشد.چرا کسی یافت نشد که در طول این روزها و هفته ها و سال ها سرزنشم کند که در خانه ی ما چه می کنی  و با آرای ما چه کردی؟!!
مهم ترین کارویژه اصحاب رسانه نظارت دقیق و تعطیل ناپذیر بر دو رکن نهاد حکومت و نهاد جامعه است.این خبرنگار است که بایستی چراغ حقیقت در دست گیرد و ناظر و راوی بی طرف باشد.حال آیا باید بر این پارادوکس خندید و یا اشک ریخت که رسانه ای های استان حتی از نظارت تام و تمام بر خانه و محفل صنفی شان ناتوانند.نتیجه آن می شود که اینک پس از برگزاری دومین انتخابات شورای مرکزی برخی که گویا تازه فهمیده اند چه روی داده است زبان به گلایه گشوده اند که چرا سکوت؟ و در گذر از این همه غفلت و خموشی شان، مستقیم و غیر مستقیم طعنه می زنند که دروازه حقایق را بر ما بگشایید و از پشت پرده ها سخن گویید.
از سویی بر این عقیده ام که روزنامه نگاران باید و باید و صد البته باید نهاد صنفی مستقل خود را داشته باشند،می دانم که در حال حاضر ،این رخداد تنها در رویاهای دست نایافتنی ممکن می شود ولی این دلیل نمی شود که این اندیشه را مبنای تصمیم گیری مان قرار ندهیم و به هر دری که می خوانندمان بی خبر رویم.
با این همه امیدوارم دوره دوم خانه مطبوعات استان سرچشمه نیکی و خیر برای بازماندگان عرصه خطیر و نفس گیر رسانه های استان باشد.
از برگزیدگان (فارغ از نحوه و فرایند گزینششان) به عنوان همکاری کوچک می خواهم دوره دوم خانه مطبوعات را با همان نیرویی و انگیزه ای که در انتخابات حضور یافتند سپری کنند. بکوشند شأن این نهاد را به عنوان نهادی تخصصی محفوظ نگاه دارند و ملتزم به اساسنامه،آیین نامه داخلی و مصوبات قانونی خانه باشند.
همچنین خود را متولی همه آن چه در رسانه های استان می گذرد و خواهد گذشت نشناسند و اجازه دهند تا خانه مطبوعات طعم رقابت با نهادهای غیر دولتی رسانه ای را - که طعمی شیرین است و تعالی بخش- بچشد.
خانه مطبوعات نه می تواند و نه باید پاسخگوی همه نیازهای رسانه ای ها باشد.حتی اگر از بعد تخصصی هم بنگریم اختلاف سلایق فنی و تخصصی در میان اهالی مطبوعات حاکم است.لذا تشکیل نهاد های غیر دولتی در راستای قوانین و مقررات حاکمه ، در چارچوب قانون اساسی و با در نظر گرفتن ملزومات حاکم جهت زنده نگاهداشتن کالبد رسانه های بومی حرفه ای لازم است.
امیدوارم خانه مطبوعات ،خود در این خصوص مشوق و پیش قدم باشد و نهادهای رسانه ای دیگر را نه تنها تاب آورد بلکه درراه تقویتشان، کوششی ایثارگرانه داشته باشد.







 



يكشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
نوشتن در مورد ارتباطات
به زودی نوشتن در این وبلاگ را در زمینه مباحث آموزشی و تئوریک روزنامه نگاری و علوم ارتباطات آغاز خواهم کرد.دیدگاه ها و سرفصل های پیشنهادی تان را در نظر و گذر برایم بنویسید.
سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
برای بهنام محمودی و دایره گمشده
زمانه را می بینی... !روزگاری که حالا برایم دور دور دور به یاد می آید در همین شهر خاکستری به شب نشسته، ما ۴ نفر بودیم که رویاهامان،اندوه هامان،شادی هامان و ... چرا سخن به درازا بکشانم؛زندگی مان در هم خلاصه می شد.رفاقتی به همین سادگی و از آن جنس هایی که امروز یاد کردنش با آه و حسرت نگاه همراه است.
بهنام محمودی یکی از ربع دایره رفاقت گمشده ی ماست.
"یک -چهارم" جسور و حساس ،اما امید بخش و لطیف دایره فراموشی ها ،اینک در بیمارستانی در گوشه ای از این شهر "پر مرض" با بیماری می جنگد.می دانم که پیروز می شود .چون بهنامی که من می شناختم از سه ربع دیگر ،بیشتر زندگی را ارج می شناخت.پیروز می شود ، چون هنوز رویاهای مشترک ما محقق نشده است.
پیروز می شود چون دایره خسته از هم پاشیده آن قدر شکست خورده است که حقش این پیروزی باشد.
پیروز می شود چون فردا که آفتاب از سر قله سیاهی بر تن یخ زده شهر ناخن زند به او و رویاهایش نیاز است.
به خاطر همه ی این ها بهنام می ماند.
چهارشنبه ۱۷ تير ۱۳۸۸
بگذرد ...
بگذر این روزگار تلخ تر از تلخ
بار دگر روزگار چون شکر آید
چهارشنبه ۳ تير ۱۳۸۸
آیا خدا...
...آیا خدا هنوز این حوالی است؟
شک های ما که به ایمان نمی رسد!!
شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸
ادعای بزرگ رسانه ای احمدی نژاد: هیچ نشریه ای را توقیف نکردیم

مناظره میر حسین موسوی و محمود احمدی نژاد ، با طرح چندین و چند ادعای جدید از سوی رییس دولت نهم همراه بود که  شاید شگفت ترین آن ها ادعای بزرگ احمدی نژاد مبنی بر عدم توقیف حتی یک نشریه در طول حیات چهارساله ی دولت متبوع وی بود.
این در حالی است که بر اساس گزارش انجمن صنفی مطبوعات ایران تنها در سال ۱۳۸۵، ۱۵ نشریه و در سال ۱۳۸۶ ،۲۹ نشریه بنا بر حکم هیات نظارت بر مطبوعات که دبیر آن ، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد است به ورطه توقیف کشانده شده اند.
این آمار متفاوت از تعداد دیگری از نشریاتی است که به حکم مدعی العموم و یا دادستانی تهران توقیف شده اند.
در این میان روزنامه شرق به عنوان مهم ترین روزنامه منتقد دولت یک بار به دست هیات نظارت بر مطبوعات و یک بار نیز به حکم دادستان تهران توقیف شده بود.
هفته نامه شهروند امروز(نزدیک به هاشمی رفسنجانی) در مورخ ۱۸/۸/۸۷  و روزنامه کارگزاران (متعلق به حزب کارگزاران سازندگی) نیز در مورخ ۱۱/۱۰/۸۷  توسط هیات نظارت بر مطبوعات که یکی از ابزارهای نظارتی و البته حمایتی!! دولت بر مطبوعات است توقیف شده اند.
 جالب ترین مورد اما به توقیف روزنامه یاس نو(نزدیک به حزب مشارکت) در مورخ ۲۶/۲/ ۸۸ این بار بنا بر تشخیص شخصی معاونت مطبوعاتی  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر می گردد.
تازه ترین مورد نیز به لغو امتیاز هفته نامه مردم و جامعه یک روز پس از آن در مورخ ۲۷/۲/۸۷ مربوط است اما گویا حافظه محمود احمدی نژاد ۱۷ روز پس از این رخداد او را یاری نمی کند و وی مدعی عدم توقیف حتی یک رسانه ی منتقد در دولت نهم می شود.
روزنامه همشهری عصر(ارگان شهرداری تهران) ، تهران امروز(نزدیک به محمد باقر قالیباف
(،ماهنامه زنان،دنیای تصویر و . . .  از دیگر عناوین نشریاتی هستند که محمود احمدی نژاد ، توقیف آن ها را به یاد نمی آورد.
صدور مجوز نشریات نیز در طول دوره ۴ ساله دولت نهم کند و یک جانبه بوده است.علی رغم اعلام آمار غلط از سوی وزیر ارشاد مبنی بر صدور امتیاز ۶۰ روزنامه در طول این دوره( بنا بر اعلام خبرگزاری فارس) ، آمار مستند انجمن صنفی روزنامه نگاران از صدور تنها  ۱۵ امتیاز روزنامه خبر می دهدکه تقریبا ً ۹۰ درصد آن ها نیز متعلق به نزدیکان و حامیان دولت بوده و یا اصولا ً دولتی هستند.
کافی است به  فهرست کل مجوز های انتشار روزنامه در طول ۴ سال اخیر توجه کنید:
وطن امروز(مهرداد بذرپاش، رییس گروه مشاوران رییس جمهور)، آتیه(متعلق به دولت)، امروز(حسین انتظامی، نماینده مدیران مسئول در هیأت نظارت بر مطبوعات)، خورشید(متعلق به دولت) ، راه پیشرفت(محمدرضا باهنر، نایب رییس مجلس)، شهروند(سازمان شهرداری های وزارت کشور)، عصر ایرانیان(بیژن نوباوه وطن)، فرهیختگان(دانشگاه آزاد اسلامی)، پرسپولیس(ورزشی)، اندیشه نو ،کلمه سبز(میرحسین موسوی) و چند روزنامه محلی نظیر امید مردم، واقعه، خراسان جنوبی و خراسان شمالی.
از طرفی محدود کردن کمک های دولتی به مطبوعات مستقل و متمرکز کردن تسهیلات مورد نظر برای برخی نشریات با مضامین خاص عملا ً رسانه ها را با خطری همسان با توقیف ، یعنی همان تعطیلی ناشی از مشکلات اقتصادی دچار کرده است.
پیش از ارسال - این مطلب جهت یادآوری ارائه شده است، به هر حال نسیان همواره همراه انسان است!!

پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
التفات بیش از اندازه به دانشجویان در ستاد میر حسین موسوی

به نظر می رسد ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی در قزوین در نظر دارد به طور کاملا ً حرفه ای به دانشجویان چشم التفات داشته باشد.
نمونه اش همین چارت تشکیلاتی اعلام شده است که در آن دو نفر به طور همزمان مسوول کمیته دانشجویان هستند.
احتمال دیگر آن است که این ستاد دو کمیته دانشجویان دارد.اما محتمل ترین حدس این است که نخواسته اند دل هر دو آشپز را بشکنند...ما هم که به خوردن آش شور یا شیرین عادت کرده ایم!!
پیش از ارسال ۱- نکته جالب دیگر ، تغییر عکس خبر در کمتر از چند ساعت است.به نحوی که در خبری که تصویرش را در مقابل می بینید تصویری از میر حسین موسوی قابل مشاهده است اما در خبری که لینک آن در بالا آمده شاهد تصویر ابراهیم عبدالرزاقی ، رییس ستاد انتخاباتی موسوی هستیم!!
پیش از ارسال ۲- عدم رعایت اصول خبرنویسی این روزها تبدیل به یک عادت فراگیر به ویژه در اخبار انتخاباتی شده است.یکی از آن ها اشاره درست علی رضا خدابخش به لید عجیب و غریب و بیش از هفتاد کلمه ای خبر بالاست.
یکی دیگر هم استفاده از القاب دکتر و مهندس برای این  و آن است.
در حالی که در اصول حرفه ای خبرنگاری دکتر خاتمی، دکتر احمدی نژاد و یا مهندس موسوی نداریم.ذکر تحصیلات تنها در اخباری به کار می رود که صحت اطلاعات خبری وابسته به تخصص منبع خبری باشد.
مثلا ً در تنظیم خبری  در خصوص جنون خوکی می توان از عبارت دکتر  و یا پروفسوربرای منبع خبری استفاده کرد.

چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
چند پرسش ساده در خصوص رویداد پیچیده برکناری شهردار قزوین
خبر برکنار شدن محمود کمالی ۴ سال پیش می توانست برایم رویایی باشد، ۳ سال پیش مسرت بخش  و حتی ۲ سال پیش امیدوار کننده .اما امروز پس از آن که شهردار – حالا سابق -  تقریبا ً همه ی نقشه های ویرانگرش را پیاده کرده ست و ما را با اثرات ماتاخر آن تنها گذاشته است نه شور انگیز است و نه  امید آفرین.
در طول این یکی دو هفته که از شهرداری بدون کمالی می گذرد بارها نوشتم و خط زدم تا شاید بتوانم حق مطلب را در مورد رویدادی که از نگاه من به عنوان یکی از منتقدان وی  و تیمش در شهرداری قزوین قابل اهمیت و کنکاش و بررسی بیش از این هاست  ادا کنم.اما حلقه ی مفقوده ای به نام حقیقت ماجرا همیشه این کوشش را بی ثمر می کرد.
گفتگوی حامد کبودوند عضو شورای شهر قزوین با حسین آذربایجانی اما روشنگر بود.گویا این گفتگو پیش از اعلام خبر هدایت شده ی شهرداری مبنی بر استعفای خودخواسته ی کمالی انجام شده است.
حسین می پرسد: "زمزمه‌هایی شنیده می‌شود مبنی براینکه شهردار سابق،آقای کمالی، بر کنار یا وادار به استعفا شده است. اگر صحت دارد، گزینه جدید شورا کیست؟
 و کبودوند پاسخ می دهد:"ما جلسه‌ای غیرعلنی در این باره داشته‌ایم و مسلماً شما بنا براخلاق حرفه‌ای نمی‌خواهید بدانید در جلسه غیر علنی شورا چه گذشته است"
اتفاقا َ من بر اساس اصول حرفه ای می خواهم بدانم در آن جلسه غیر علنی چه گذشته است.می خواهم بپرسم آیا خبر استیضاح محمود کمالی و رای مثبت ۶ نفر از اعضای شورا به برکناری شهردار سابق قزوین صحت دارد.
کبودوند در پاسخ ، برکنار شدن و یا وادار کردن کمالی به استعفا را رد نمی کند و منابع نزدیک به شهرداری و شورا نیز از استیضاح می گویند.
آیا شهروندان قزوینی که در طول ۶ سال اخیر تحت تاثیر تبعات سیاست های غیر تخصصی تیم کمالی قرار داشته اند حق ندارند بدانند دلایل برکناری شهردار سابق و پاسخ های وی به موارد منجر به برکناری چه بوده است؟
آیا استیضاح شهردار توسط شورای شهر که حق قانونی این نهاد است باید در ردیف اخبار طبقه بندی شده قرار گیرد.
کمالی و تیم تحت حمایت وی به دلایلی که بارها در طول ۴ سال اخیر در نوشته هایم آورده ام بایستی در مقابل موارد نقض حقوق شهروندی، تناقض سیاست های اجرایی با مفاد برنامه جامع شهر قزوین و وارد آوردن خسارات قابل توجه به منابع شهرداری از طریق فروش زمین به عنوان یک منبع درآمدی غیر دائم  پاسخگو باشند.
... و سووال این که آیا اعضای شورای شهر،  کمالی را در مقابل این پرسش ها قرار داده اند.آیا کمالی ناچار به پاسخگویی در مقابل موارد متعدد ناکارآمدی در اداره شهر در آن جلسه غیر علنی شده ؟یا آن که تاب نیاوردن در مقابل اخراج برخی از افراد توصیه شده ، زمینه چنین اجماعی را در شورای شهر قزوین  فراهم آورده است؟
یافتن پاسخ این پرسش ها گام نخست در بررسی پرونده ی برکناری محمود کمالی است و پاسخگویی مجموعه شهرداری و شورای شهر نشان می دهد که آیا با رفتن کمالی اندیشه مدیریتی غیر پاسخگوی کمالی نیز از شورای شهر رخت بربسته است یا نه؟!
پیش از ارسال  - برخی منابع می گویند دلیل برکناری  کمالی فشار برخی از اعضای شورا و بدنه شهرداری به دنبال اخراج برخی  از نزدیک به ۲۰۰ حقوق بگیر این مجموعه بوده است.جالب آن که منتقدان کمالی هماره او را از بزرگ کردن بدنه شهرداری بر حذر می داشتند.با این حال کمالی و اطرافیانش بدون توجه به این انتقادات و بدون در نظر داشتن رشد بی سابقه هزینه های جاری شهرداری اظهارات منتقدان را ناشی از غرض ورزی می دانستند .
به زودی:چه کسی باید جایگزین محمود کمالی شود؟در این خصوص خواهم نوشت...

دوشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
قزوین ، رسانه ی نو می خواهد
یک بار پیش از این در "کارگزاران"نوشته بودم با مرگ هفته نامه نامه ،طبقه متوسط قزوین فاقد رسانه ی مستقل است.این بار نه تنها به این دلیل می گویم که نیاز است رسانه ای نو متولد شود که بیشتر معتقدم کالبد رو به زوال رسانه های محلی به هوایی نو محتاج  است.اعتراف می کنم که در طول بیش از ده سال فعالیت رسانه ایم ، فضای مطبوعاتی استان را تا این اندازه غیر پویا و سرد ندیده بودم.
با وجود آن که فضای فرهنگی و رسانه ای حاکم در این رکود بی تاثیر نیست با این حال نباید همه علل را ناشی از این فضای یکپارچه سخت!! دانست.
طیف قابل توجهی از روزنامه نگاران محلی که در حاشیه فعالیت رسانه ای به سر می برند هم اکنون پتانسیل انتشار نشریه ای برای طبقه متوسط را دارند.
تجربه این ها در پس توقیف و تعطیل چندین و چند نشریه باعث شده تا بقای نشریه جدید طبقه میانی محتمل تر جلوه کند.جدا از همه این ها انتشار نشریه نو، می تواند پاسخی نیک به همه کج روی هایی باشد که در طول این مدت-به ویژه یکی، دو سال اخیر – در فضای رسانه ای استان روی داده است.
فکر می کنم که  ارائه یک الگوی استاندارد از هر چیز است که می تواند مقایسه ای معنا دار را میان اصل و جعل  و راستی و کژی  ممکن نماید.
این ها را به این خاطر نوشتم که پرم از آن چه در فضای رسانه ای و نهادهای مرتبط با مطبوعات استان می گذرد و نیک می دانم که اگر به اندازه کل ظرفیت این فضای مجازی نقد کنم و از ناگفته ها بنویسم کارگر نباشد و گوشی را شنوا نخواهم یافت.

پیش از ارسال ۱- نزدیک به یک سال و نیم است که جلسات خانه مطبوعات استان برگزار می شود.با وجود آن که بر اساس آیین نامه داخلی خانه حضور خبرنگاران رسانه ها در جلسات علنی بلامانع است، سابقه نداشته که خبرنگاری در جلسات علنی حاضر شود یا آن  که روزنامه نگار و اهل رسانه ای  در خصوص عملکرد خانه  سین – جیمم کند.
شاید به واقع ما دقیقا ً شایسته آن چیزی هستیم که بر سرمان می آید!!
دوشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۸
زندگی، زیبایی و فقر در حوالی زاکله بر

۱-       می دانم که وبلاگ نویس خوبی نیستم.حداقل آن که به خوبی واقفم که یک وبلاگ نویس حرفه ای نیستم.حقیقت آن که رسانه ی مکتوب را به نوشتن در فضای مجازی ترجیح می دهم.با این همه در این روزهای خاکستری  که روزنامه نگاری عرصه ای بی سنگر است چاره ای جز پناه بردن به  این فضای به ظاهر ایمن نیست.

۲-       برای همه ی آن هایی که این روزها می پرسند زندگی همراه با تاهل خوب است یا بد همین جا ناچارم پاسخ محافظه کارانه ام را تکرار کنم : زندگی همه جوره اش خوب است اگر به آن خوب نگاه کنی!!

۳-       سفر یک روزه ام به روستای دنج زاکله بر در ۱۰ کیلومتری لاهیجان با وجود آن که بهانه ی تلخی چون حضور در مراسم درگذشت پدر همکارم را داشت اما درس آموز بود.روستای زاکله بر در دل یکی از به احتمال زیاد زیباترین و بکر ترین پهنه ی طبیعی شمال کشور واقع شده است.آن جایی که نه اثری از تله کابین ها و مجتمع های تفریحی و مسکونی است و نه از انبوه آدم هایی که در پی گرفتن عکس یادگاری با دار و درخت و آبشار و... و به موازات آن آلودن همه این زیبایی ها هستند.
زیبایی های طبیعی این منطقه اما تنها همه چیز این منطقه نیست.مردم زاکله بر و روستاهای اطراف آن(چون کوره بر و  چهلستون) در فقر باور نکردنی ای به سر می برند.صنایع و تولیدات محلی  با وجود برجاماندن و آسیب ندیدن منابع طبیعی تقریبا ً وجود ندارد و تنها امید ساکنان به فروش قطعات  زمین های خود و یا امید به خرید تضمینی تولیدات چای و برنج شان توسط دولت مرکزی است.
در دل این منطقه رویایی ، تقریبا ً مثل همه نقاط ایران امامزاده ای منسوب به خواهر زاده امام هشتم شیعیان، امام رضا(ع) با سازه ای الوان از چوب شمشاد قد علم کرده است.امامزاده آقا سید ابراهیم شاید یکی از معدود امامزاده هایی باشد که با مقاومت ساکنان بومی توسط سازمان اوقاف و امور خیریه اداره نمی شود.شاید یکی از معدود امامزاده های خصوصی در ایران!
مردم منطقه معتقدند نوشن عریضه  و ارائه به پیشگاه امامزاده سید ابراهیم گره گشای مشکلاتشان است.این گونه است که می شد عریضه های محلی ها را در جای جای امامزاده یافت.در یکی از عریضه ها دختر جوانی از اقا سید ابراهیم خواسته بود تا بانک زمین آن ها را به قیمت مناسبی خریداری کند.گویا دخترک در دو دانشگاه پذیرفته شده بود اما "به دلیل فقر " قادر به ادامه تحصیل نیست  و فروش زمین به قیمتی عادلانه می تواند او را وارد دانشگاه نماید.
به گفته همکارمان میزان عریضه ها گاهی از میزان اسکناس هایی که به امامزاده اهدا می شود بیشتر است.
فقر در جایی که بارانش به وفور و زمین هایش بارور و امکان پرورش دام و تولیدات ناشی از آن مهیاست شاید در هر نقطه ی دیگری از دنیا دور از ذهن جلوه کند.اما در یکی از کم نظیر ترین پهنه های طبیعی دنیا(پهنه میان دریای کاسپین و رشته کوه های البرز) این حقیقت تلخ به واقعیت پیوسته است.

سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷
این روزها
۱- این روزها سخت مشغول آماده سازی مقدمات مراسم عروسی هستم. واقعا ً پروژه سنگین و نفس گیری است. کار تعمیر و مرمت خانه هم مزید بر علت شده است.
به هر حال تاهل در کنار همه این خوبی هایی که دارد مسئولیت های جدیدی را متوجه طرفین می کند. این روزها تقریبا ً به دلیل گرفتاری هایی که ذکرش رفت در خلا خبری و رسانه ای قرار دارم و شاید مدتی نیز حضورم در این جا کم رنگ تر شود.

۲- این روزها به این می اندیشم که معنای ناب خوشبختی چیزی جز آرامش نیست. حالا در پی این هستم که بدانم معنای واقعی آرامش چیست!

۳- گویا زمستانی در کار نیست. چشم انتظاری بد است حتی اگر چشم انتظاری برای زمستان باشد.
Copyright © ۲۰۰۸ HosseinTaheri.com - All rights reserved
E-mail : info@HosseinTaheri.com