۱- از آن جایی که حمید مافی اولین کسی بود که دعوتم به کافه وبلاگ را پذیرفت دوست دارم آخرین کسی نباشم که به فراخوانش پاسخ مثبت می دهم.با این حال دوست دارم حمید مافی عزیز را ببرم به سال هایی نه چندان دور که ایده نشریه مجازی اینترنتی و یا پایگاه مستقل خبری را یک- دو بار تجربه کردیم که آخرینش که قرار بود جدی ترینش هم باشد عقیم ماند.
به اعتقاد من مهم ترین دلیلش آن است که دور هم نشستن و اتخاذ تصمیم جمعی برای یک هدف مشخص و از آن مهم تر تداوم راهی را که آغاز کرده ایم را بلد نیستیم.یک ایده تا زمانی که شکل اجرایی نگرفته جذاب، الهام بخش و هیجان انگیز است و به محض اجرا وقت گیر، فرسایشی و طاقت فرسا می شود.
به هر حال آماده ام که در کنار دنبال کردن ایده کافه وبلاگ، با حمید همراه شوم.به هر ترتیب همیشه کار گروهی را به کار فردی ترجیح می دهم حتی اگر تلخ ترین خاطراتم مربوط به همین کارهای گروهی باشد!
۲- دعوت خانه مطبوعات استان قزوین جهت برگزاری تجمع حمایت از اهالی غزه پرسش هایی را به همراه داشته است.در مقام پاسخ باید یادآور شوم که تا آن جایی که یادم می آید قرار بود فعالیت های خانه مطبوعات مشی صنفی داشته باشد و از ورود به عرصه سیاست و کنش های سیاسی دور .اما انگار قرار به فراموشی سپرده شده است.از طرفی بنده به عنوان عضو شورای مرکزی خانه مطبوعات به یاد ندارم که موضوع دعوت و فراخوان خانه جهت تجمعی این چنینی در شورای مرکزی به تصویب رسیده باشد.
اگر چه بهتر می دانم در مورد آن چه در غزه می گذرد و ما نیز شتابزده و از سر بی خبری از این سو و آن سوی بام تحلیل اوضاعش افتاده ایم سخنی نگویم، اما این را خوب می دانم که کارویژه اصلی خانه مطبوعات چیز دیگری است... چیز فراموش شده ی دیگری...!
۳- ... در سرویس شرکت نشسته ام و ناچارم گوش هایم را بسپرم به آوایی ناهنجار که مثلا ً می خواهد در مورد واقعه ای که پیامش آزادگی بوده است نوحه سرایی کند:" می خوام تا آخر عمر سگ زینب بمونم...آقا گندم بریز برام،به خدا کفترت می شم...اسیر چشم و ابروی حسینم،سگ عو عو کن کوی حسینم"
... و در این میان من به "انی جاعل فی الارض خلیفه " می اندیشم و می کوشم تا همان گونه که عادتمان داده اند به سکوت عادت کنم به نشنیدن ...