وبلاگ
شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۷
بدبینی تاریخی و حرفه ای گری رسانه ای

آغاز فعالیت BBC فارسی صرف نظر از این که چه اهداف سیاسی و فرهنگی را دنبال می کند اتفاق بزرگی در تاریخ رسانه های فارسی زبان است.
البته بی اعتمادی تاریخی ایرانیان به انگلیس ها سبب شده است که نگاه عمومی به BBCفارسی همراه با بدبینی باشد.اما حداقل من از نقطه نظر نگاه تخصصی و رسانه ای، میلاد بی بی سی فارسی زبان را رخداد خوش یمنی می دانم .
مهم ترین دلیلش این است که BBC فارسی یک رسانه ی حرفه ای خبری به معنای مدرن آن- است.تلفیقی از ارایه اخبار سخت و نرم، تحلیل ها ،فیچر ها ، محصولات رسانه ای ترکیبی و تقریبا ً همه آن چیز هایی که یک رسانه ی حرفه ای باید در ابتدای کار داشته باشد.
شاید تنها ضعف قابل مشاهده آن باشد که خبرنگاران رسانه جدید ، اولین تجربه حضور در مقابل دوربین و یا خوانش خبر را در BBC می اندوزند که البته به نظر می رسد این معضل نیز به مرور زمان برطرف شود.

استفاده از تکنیک های نوین رسانه ای ، BBC فارسی را به یک کلاس روزانه خبرنگاری برای فارسی زبانان تبدیل کرده است.تکنیک هایی چون گزارش های سریالی، انتشار گزارش کامل به صورت قطعات خبری پاره پاره در طول برنامه روزانه و دست آخر تنظیم حرفه ای اخبار و ترجمه دقیق متون خبری به فارسی از نکات مهم آموزنده BBCفارسی است.
حضور جمعی از خبرنگاران نسل نوی ایران در بنگاه خبر پراکنی انگلیسی ها نیز از نکات جالب BBC به زبان فارسی است.در این میان دیدن چند تن از بازماندگان نسل طلایی خبرنگاران نوجوان روزنامه آفتابگردان در قاب تلویزیون برای من که آخرین بار صدا و تصویرشان را حداقل ۱۳-۱۴ سال پیش شنیده و دیده بودم جالب و هیجان انگیز است.

با آن که اصلاً در پی تایید همه محتوای BBCفارسی نیستم اما تماشای آن را برای همه رسانه ای ها توصیه می کنم.

پیش از ارسال- برنامه های BBCفارسی را می توانید از طریق اینترنت تماشا کنید.

دوشنبه ۳۰ دي ۱۳۸۷
کافه وبلاگ بهمن ماه

به کافه وبلاگ خوش آمدید.در کافه وبلاگ بهمن ماه می خواهیم در مورد "زمان" بگوییم و بشنویم.پرسش بنیادی این است "چرا در جامعه ما زمان عنصری با ارزش نیست؟"
به عبارتی دلیل این همه وقت کشی و عدم استفاده بهینه از زمان به چه عواملی مربوط می شود.نظرات،دیدگاه ها و خاطرات خود را از موضوع کافه وبلاگ این ماه تا ۲۵ بهمن به
hosseintahery@gmail.com ارسال نمایید.
منتظر شما هستیم.

پیش از ارسال ۱- گروهی از دوستان نسبت به دعوت از اسامی مشخص انتقاد داشتند بنابراین در گام اول از همه دوستان می خواهم مرا در کافه وبلاگ بهمن ماه همراهی کنند.
پیش از ارسال ۲- کافه وبلاگ اسفندماه می خواهد به بررسی مهم ترین وقایع جهانی،ملی و بومی در سال ۸۷ بپردازد.این هم یک پیش آگاهی برای دوستان اهل قلم...

چهارشنبه ۲۵ دي ۱۳۸۷
اولین شماره کافه وبلاگ
اولین شماره کافه وبلاگ  در بخش کافه وبلاگ سایت قابل دسترسی است.
سه شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۷
این انسانیت است که وقایع غزه را محکوم می کند

نه می هراسم که عقایدم را پشت نقاب سخنان اغراق گونه و فلسفی و آموزشی پنهان کنم و نه آن قدر خوی حیوانی بر من چیره شده است که چشم بر کشتار کودکانی که هنوز لب به سخن نگشوده اند ببندم.
نه آن قدر نادانم که تاریخ استعمار و استثمار خاورمیانه توسط قدرت های شرق و غرب را ندانم و نه آن قدر سست عقیده و لرزان مذهب که مرگ انسان هم کیش و هم آیینم را محکوم کنم.
اما گویا همه این نبودن ها بی فایده بوده است.آن گاه که هم حرفه ام این گونه بر من می تازد و من را نمادی از یافته شدن رد صهیونیسم  و حاکمیت  شبهه ناکش می شمارد.
می اندیشیدم که کلمات قدرتی دارند که می توان به واسطه آن ها سخن گفت بی آن که از آن استنباطی دیگر گونه نشود و خب!  یا من آن قدر بر واژه ها مسلط نشده ام و یا دیگران زبان کلام من را نمی دانند.
پس بهتر است بی پیرایه سخن گویم:
جنگ به هر شکلی و با هر دلیلی محکوم است و جنگ افروز نیز مستحق محکومیت و در این بین کیست که جنگ افروزی ارتش اسراییل را نادیده انگارد.آن گاه که یک مقام اسراییلی می گوید به ازای هر کودک اسراییلی که کشته می شود باید ۱۰ کودک فلسطینی کشته شود.سخن من آن بود که کاری نکنیم تا حقیقت آن گونه مسخ شود تا ناباوران تکذیبش کنند.
گفته ام که برخی از ما از این سویو آن سوی بام تحلیلگری وقایع غزه افتاده اند و آیا یک سوی این روایت آنانی نیستند که نیروها مقاومت را –  که به دلیل روحیه مقاومتشان بر اساس اظهار روزنامه نیویورک تایمز بیشترین شانس پیروزی در انتخابات آینده فلسطین را دارند – تروریست می خوانند و جز آن است که این جماعت را نیز به این فرا خوانده ام تا بیشتر تحقیق کنند تا بر آینه غبار آلود ذهنشان نور بتابد.
اگر من به قول دوستمان واکنش علیه رژیم اسراییل را غیر قانونی خوانده ام چرا به مصوبه خانه مطبوعات مبنی بر محکومیت وقایع غزه  در شورای مرکزی رای مثبت داده ام؟
وقایع غزه از دید هر انسان آزاده و آزادی خواهی محکوم است و گواه این مطلب آن است که رسانه های جهت داری  نظیر
cnn،bbc و حتی خبرگزاری رویترز نیز نتوانسته اند این وقایع را از سر خط اخبارشان خارج کنند .
خبرنگار
cnn  در گزارشش می گوید: این شاید بزرگترین جنایت بشریت به نسبت وسعت سرزمینی که در آن رخ داده باشد.
خبرگزاری رویترز هم می نویسد : وقایع غزه هر روز به خاطره ای تلخ تر در تاریخ بشریت تبدیل می شود و معنی این جمله را نخواهید فهمید مگر آن که در این جا – نوار غزه – باشید.
سخن کوتاه آن که تنها روحیه ای دد منش  می تواند مرگ فهیما و  راده – دو خواهری که در آغوش یکدیگر بودند و با شلیک یک گلوله هر دویشان کشته شدند – را محکوم نکند.
...  و خدا را شاکرم که هنوز انسانیت را تمرین می کنم.

پیش از ارسال ۱- پست "جنگ علیه حقیقت " را از آن جایی که مطالب عنوان شده شبهه انگیز استنباط شد ، داوطلبانه حذف کردم.
پیش از ارسال ۲- مطالب این وبلاگ با در نظر داشتن محدوده  و فراوانی مخاطبان نوشته می شود.مطمئنا ً ذکر عینی این مطالب در رسانه های عمومی(نظیر آْن چه که در هفته نامه حدیث این هفته پیش آمد)باعث بروز سوءبرداشت هایی می شود.به قطع یقین اگر مایل به انتشار مطلبم در نشریه ای عمومی باشم آن را اول برای آن نشریه ارسال می کنم و پس از چاپ روی وبلاگ می گذارم. 

سه شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۷
جسارت
پرندگانی که جسارت مهاجرت ندارند،قربانی زمستان می شوند/ ضرب المثل چینی
يكشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۷
سگ ها و آدم ها

 

۱-       از آن جایی که حمید مافی اولین کسی بود که دعوتم به کافه وبلاگ را پذیرفت دوست دارم آخرین کسی نباشم که به فراخوانش پاسخ مثبت می دهم.با این حال دوست دارم حمید مافی عزیز را ببرم به سال هایی نه چندان دور که ایده نشریه مجازی اینترنتی و یا پایگاه مستقل خبری را یک- دو بار تجربه کردیم که آخرینش  که قرار بود جدی ترینش هم باشد عقیم ماند.
به اعتقاد من مهم ترین دلیلش آن است که دور هم نشستن و اتخاذ تصمیم جمعی برای یک هدف مشخص و از آن مهم تر تداوم راهی را که آغاز کرده ایم را بلد نیستیم.یک ایده تا زمانی که شکل اجرایی نگرفته جذاب، الهام بخش و هیجان انگیز است و به محض اجرا وقت گیر، فرسایشی و طاقت فرسا می شود.
به هر حال آماده ام که در کنار دنبال کردن ایده کافه  وبلاگ، با حمید همراه شوم.به هر ترتیب همیشه کار گروهی را به کار فردی ترجیح می دهم  حتی اگر تلخ ترین خاطراتم مربوط به همین کارهای گروهی باشد!

۲-        دعوت خانه مطبوعات استان قزوین جهت برگزاری تجمع حمایت از اهالی غزه پرسش هایی را به همراه داشته است.در مقام پاسخ باید یادآور شوم که تا آن جایی که یادم می آید قرار بود فعالیت های خانه مطبوعات مشی صنفی داشته باشد و از ورود به عرصه سیاست و کنش های سیاسی دور .اما انگار قرار به فراموشی سپرده شده است.از طرفی بنده به عنوان عضو شورای مرکزی خانه مطبوعات به یاد ندارم که موضوع دعوت و فراخوان خانه جهت تجمعی این چنینی در شورای مرکزی به تصویب رسیده باشد.
اگر چه بهتر می دانم در مورد آن چه در غزه می گذرد و ما نیز شتابزده و از سر بی خبری  از این سو و آن سوی بام تحلیل اوضاعش افتاده ایم سخنی نگویم، اما این را خوب می دانم که کارویژه اصلی خانه مطبوعات چیز دیگری است... چیز فراموش شده ی دیگری...!

۳-       ... در سرویس شرکت نشسته ام  و ناچارم گوش هایم را بسپرم به آوایی ناهنجار که مثلا ً می خواهد در مورد واقعه ای که پیامش آزادگی بوده است نوحه سرایی کند:" می خوام تا آخر عمر سگ زینب بمونم...آقا گندم بریز برام،به خدا کفترت می شم...اسیر چشم و ابروی حسینم،سگ عو عو کن کوی حسینم"
... و در این میان من به  "انی جاعل فی الارض خلیفه " می اندیشم و می کوشم تا همان گونه که عادتمان داده اند به سکوت عادت کنم به نشنیدن ...  

سه شنبه ۱۰ دي ۱۳۸۷
کافه وبلاگ-دعوت دوم
خوشبختانه ایده ی کافه وبلاگ با استقبال دوستان مواجه شده است.در این راستا از حامد کبودوند،محمود داوران و جواد چیتگرها و احد چگینی می خواهم دعوتم به کافه وبلاگ را بپذیرند.ضمن آن که شماره اول کافه وبلاگ ۲۵ دی ماه بر روی سایت قرار خواهد گرفت.
دوشنبه ۹ دي ۱۳۸۷
در ستایش ریاکاری ! !
در دو پست پیشینم نوشتم که از آن جایی که با نام حقیقی ام در این جا می نویسم حق خود می دانم از ارائه نظراتی که فاقد نام و نشان است خودداری کنم .
گویا این قانون به مذاق دوستان وبلاگ نویس خوش نیامده است و مصداقش این، این و این مطلب است.
سه شنبه ۳ دي ۱۳۸۷
دعوت به *کاوه وبلاگ* سایت من

"کافه وبلاگ" عنوان بخشی از سایت من است که در آن با دعوت از صاحب نظران و اندیشه ورزان هم شهری ام برای نوشتن در خصوص یک موضوع ویژه ، کوشیده می شود تا زمینه های گفتگوی فرهنگی که جایش به شدت در رسانه های استان خالی است فراهم آید.
فعلا ً کافه وبلاگ، ماهی یک بار در می گشاید و بی صبرانه چشم انتظار آن است تا افتخار میزبانی همراهانش را داشته باشد.
در هر گردهم نشینی کافه وبلاگی یک موضوع مطرح و بسته به آن از دوستان و صاحب نظران مشخصی صمیمانه خواسته میشود تا درباره موضوع ، اظهار عقیده نمایند ، ضمن آن که دیگران نیز می توانند همنشین کافه ای ما باشند.
... و اما موضوع کافه بلاگ دی ماه:چرا عملگرا نیستیم؟به زبان ساده گیر کار کجاست که خوب می اندیشیم اما در عمل منفعلانه برخورد می کنیم؟
 حمید مافی ،حسین آذربایجانی، مهدیه قافله باشی، رحیم سرکار، مجید بالدران و سعید آقا علیخانی و آنان که دستی بر آتش اندیشه دارند را دعوت می کنم تا در هم نشینی نخست ،مرا در "کافه وبلاگ  دی ماه" همراهی و نوشته هاشان را به
hosseintahery@gmail.com ارسال نمایند.

دوشنبه ۲ دي ۱۳۸۷
چند نکته در مورد وبلاگ من


۱- طراحی گرافیکی وبلاگ هنوز نهایی نشده است و لباسی که هم اکنون بر تنش می بینید موقتی و ناپایدار است.(امیدوارم فرصتی دست دهد برای تغییرش)...
۲- از ان جایی که با نام حقیقی ام در این جا می نویسم  حق خود می دانم از ارائه نظراتی که فاقد نام و نشان  است خودداری کنم .مطمئن باشید که این جا هم آزادی بیان یافت می شود و هم آزادی پس از بیان و دلیلی برای پنهان شدن در ورای نام های غریب  و آشنا نیست.
۳- محتوای این وبلاگ به زودی موضوع بندی خواهد شد تا خواننده به دلیل پراکندگی موضوعات دچار سردرگمی نشود.
۴- از علی رضا خدابخش به خاطر تلاش برای راه اندازی سایت، معرفی وبلاگم و این که پیش از خط مشی سیاسی اش ، رسانه را در اولویت قرار می دهد سپاسگزارم.

جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷
... امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
داستان اعلام موجودیت ستاد ملی جوانان حامی خاتمی در قزوین و واکنش های در پی آن نمونه کوچکی از ماجرای تراژیک جوانان هم نسل من است.آنانی که عمری صبورانه بر گرد خویش قفس می بافند اما در اندیشه پروازند!!
در همه این روزها و ماه هایی که در مقام تماشاگر ،  به سکوت  نظاره گر کنش ها و واکنش های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی دوستانم بودم ، به تلخ کامی افسوس می خوردم چه آن که همه آن بدی هایی که روزی من و هم آرمان هایم را ناچار کرد برای حداقل ابراز مخالفت با آن ها زودتر از آن چه که تصورش می رفت بر صحنه نمایش کاملا ً واقعی اجتماع حاضر شویم دارد کم کم و با شدت و غلظت بیشتر و پیچیدگی های افزونتر بر سرمان می آید:انحصار،استبداد فکری، نفی دیگران به دلیل جور دیگر اندیشیدن،افترا و تهمت،خود بزرگ بینی کاذب،مصلحت اندیشی های زیان آور و ...
چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷
وقتی ما ، "ما"شدیم


دیروز در ساعت ۱۸:۰۳ من و "وجیهه یوسفی" به طور کاملا ً رسمی به عقد یکدیگر درآمدیم .با این که معتقدم  قرارداد ها نمی توانند بر میزان احساسات،عواطف و دلبستگی ها بیفزایند و یا از آن بکاهند با این حال روند کاملا ً قراردادی عقد ،خاطره  ای تقریبا ً هیجان انگیز و ویژه است.
دیروز مراسم ساده عقد ما یک میهان ویژه داشت و آن عرفان دادخواه عزیز بود که با وجود آن که می دانم حرفه ای ها و حتی نیمه حرفه ای ها از عکاسی از بزم هایی این چنینی زیاد خوششان نمی آید زحمت ثبت این خاطره ی هیجان آور را پذیرفت که شایسته است از او بی ریا سپاس گزاری کنم .
با این حساب خاطرات پیوند من و وجیهه تا کنون توسط دو هنرمند عکاس دوست داشتنی ثبت شده است.یکی محمد خیرخواه که آیین اعلام نامزدی مان را به تصویر کشید و اینک عرفان عزیز .برای محمد تداوم رشد حرفه ای  و برای عرفان انرزی و امید پایان ناپذیر آرزو می کنم.
امضای نامتعارف من یکی از نکات دردسر آور مراسم دیروز بود. چرا که هم  ، زمان زیادی برای حک کردن بیش از ۳۰ امضا آن هم به سبک امضای من نیاز بود و  هم فضای دفتر ثبت این امکان را برای ثبت امضاهای متوالی نمی داد.مانده ام که مثلا ً مرتضی ممیز فقید با آن امضای هنرمندانه اش چه مصایبی را برای پر کردن جاهای خالی دفتر ثبت ازدواج کشیده است.
تبدیل ضمایر مفرد "من" و "تو" به ضمیر دوست داشتنی"ما" به طور حتم  تغییراتی را در زیست فردی و اجتماعی من و وجیهه ایجاد خواهد کرد اما امیدوارم این تغییر رو به سوی هدف هر دویمان یعنی "آرامش" و "احساس آزادی" از "تقیدها و بندهای آزار دهنده" باشد و این که به ما کمک شود تا در راه حقیقت بخشی به آرزوهامان عاملی انگیزاننده و ترغیب کننده داشته باشیم.
راه و هدفی که شرایط اجتماعی  و رفتاری بحران زای امروز آن را نمی خواهد .جامعه ای که الگویی حقیر،روبه زوال و اسیر در تار و پود آهنین روزمرگی را برای زیستن تبلیغ می کند و انان که نمی خواهند لباسی دیگر گونه برای زیستن بر تن کنند می راند و طرد می کند.
من و وجیهه می دانیم که این گونه زیستن ، با هزینه هایی همراه است  و در یک کلام آسان نیست... اما می کوشیم تا با قدرت نهفته در ضمیر"ما" آسانش کنیم...

بیشتر (۱)

Copyright © ۲۰۰۸ HosseinTaheri.com - All rights reserved
E-mail : info@HosseinTaheri.com